مثل من
....
هیچ گاه نفهمیدم چرا مدام به بیراهه میروم باید میدانستم که " راهمان از اول هم یکی نبود!" پی نوشت:این دست های ساده و خالی دخیلتان...ما را به رسم رفاقت دعا کنید
باید میدانستم که
" راهمان از اول هم یکی نبود!"
پی نوشت:این دست های ساده و خالی دخیلتان...ما را به رسم رفاقت دعا کنید
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 6:12 توسط MeLiNa |
یک پنجره برای دیدن..یک پنجره برای شنیدن..یک پنجره که دست های کوچک تنهایی رااز بخشش عطر ستاره های کریم سر شار میکند..ومی شود از ان جا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کردیک پنجره برای من کافیستمن از دیار عروسک ها می ایم....
سان امیر مارشال کوروش" evanescence " امیر حسین ارسلان جواب سوالات تبیان و آفتاب یادداشت های یک خبرنگار سلامی به گرمی برف عاشقانه ترین 7 فیلم تاریخ تاراش ها ارش
RSS