|
حالم خوب نیست....
کی و بیدار کنم؟ خوب نیستم من که گفتم ببخشید بدنم داره سرد می شه دستام داره می لرزه.. چرا بهم خندیدی؟ چرا بهت گفتم چیه خندیدی؟ می گی نمی دونم؟ می ترسم کسی نیست کمکم کن نیومدم حلالم کن خداحا نه می خوام بمونم هر چی تو بگی (من که معدرت خواهی کردم..) + نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 6:44 توسط MeLiNa |
غم احاطه ام کرده است . + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 6:18 توسط MeLiNa |
درنيست ........
راه نيست ...........
شب نيست..............
ماه نيست ............
نه روز و نه آفتاب ،
ما بيرون زمان
ايستاده ايم
با دشنه ی تلخی
در گرده هامان .
هيچ کس
با هيچ کس
سخن نمی گويد
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است .
در مرده گان خويش
نظر می بنديم
با طرح خنده ای ،
ونوبت خود را انتظار می کشيم
بی هيچ
خنده ای !!!! + نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 8:24 توسط MeLiNa |
|
| ||||||