|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 21:31 توسط MeLiNa |
خوبي ديگه تموم شده خوبي ديگه تموم شده منم مثل خودت بدم منم ميخوام دروغ بگم منم دورنگي بلدم کاري به کارت ندارم قصه ي من گلايه نيست طعنه به تو نمي زنم طعنه به ماجرا زدم خوب ميدونم که اين روزا يکي ديگه کنارته مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که يارته بيا و خاطراتتو بردارو از اينجا ببر من يادگاري نمي خوام نگو که يادگارته دستتو خوندم عزيزم بازي ديگه تموم شده برو که بي تو پر زدن يه روز آرزوم ميشه ميخوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم حس ميکنم که عاطفم به پاي تو حروم شده + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 21:30 توسط MeLiNa |
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 19:21 توسط MeLiNa |
عشق به شکل پرواز پرندس عشق خواب یه آهوی رمندس من زائری تشنه زیر باران عشق چشمه آبی اما کشندس من میمیرم از این آب مسموم اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندس من میمیرم از این آب مسموم مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرندس ... تو که معنای عشقی + نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 12:4 توسط MeLiNa |
نگاه کن که در این جا چگونه جان کسی که با کلام سخن می گفت و با نگاه نواخت و با نوازش از رمیدن ارامید به تیر های توهم مصلوب گشته است. و جای پنج شاخه ی انگشت های تو که مثل پنج حرف حقیقت بودند چگونه روی گونه ی او مانده است.... + نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385 18:44 توسط MeLiNa |
سهم من از شب شايد همان ستاره اي باشد که هميشه پنهان است هميشه هميشه هميشه و يا به قول قاصدکها ستاره ي من همان است که پيدا نيست + نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385 11:49 توسط MeLiNa |
راز رسیدن لیلی زیره درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد گل داد.سرخ سرخ.گلها انار شد.داغ داغ هر اناری هزار تا دانه شد.دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود٬دانه ها ترکیدند٬انار ترک بر داشت لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. خون انار رووی دست لیلی چکید٬مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود کافی ست انار دل ترک بخورد + نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385 16:33 توسط MeLiNa |
|
| ||||||